تبلیغات
^.^شهر پسرا^.^ - جاده اسرار آمیز مرگ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

^.^شهر پسرا^.^ - جاده اسرار آمیز مرگ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وبلاگ قبلی درحال باسازی

وبلاگ قبلی درحال باسازی

^.^شهر پسرا^.^ - جاده اسرار آمیز مرگ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! وبلاگ قبلی درحال باسازی

جاده اسرار آمیز مرگ!قسمت آخر

چند سال قبل حادثه وحشتناكی در ارتباط با این روح برای دو مرد جوان رخ داد.آن دو كه آدریان و لئو نام داشتند حدود ساعت ١/٥ شب به خانه بر می گشتند در آن ساعت از شب هیچ وسیله نقلیه ای در جاده به چشم نمی خورد.آدریان رانندگی می كرد و لئو در كنارش نشسته بود آدرین با سرعت مجاز رانندگی می كرد و پیچ های تند را یكی پس از دیگری پشت سر می گذاشت.از آنجایی كه هر دو به شدت خسته بودند حرفی بین آنها رد و بدل نمی شد.زمانی كه به راه ورودی دریاچه پشت سد رسیدند ناگهان آدریان متوجه شد كه زنی سفید پوش وسط جاده راه میرود پشت زن به آنها بود و فقط موهای بلندش به چشم می خورد.
آدریان از سرعت ماشین كاست تا بتواند چهره ی آن زن را ببیند و از لئو خواست كه نگاهی به زن بیندازد و وقتی متوجه شد كه لئو هم می تواند آن زن را ببیند خیالش تا حدی راحت شد. آدریان نمی توانست باور كند كه روح دیده است و در عین حال از این كه زنی در آن ساعت از شب تنها در آن جاده قدم بزند هم تعجب كرده بود.حتی در روز روشن هم كسی جرأت نداشت پیاده به آنجا برود چون جاده كم عرض و به شدت خطرناك بود. علاوه بر آن یك زن تنها در آن ناحیه كوهستانی چه می كرد.
آدریان از گوشه چشم نگاهی به لئو انداخت. لئو وحشت زده و بیمناك به نظر می رسید وقتی به زن نزدیكتر شدند آدریان ترمز كرد زن به آرامی رو به آنها كرد و آنها در كمال حیرت و نا باوری متوجه شدند كه و چهره ی بسیار كریه و خون آلودی دارد.آدریان حتم پیدا كرد كه او یك انسان نیست در نتیجه به سرعت پایش را روی پدال گاز فشار داد و تصمیم گرفت زن را زیر گرفته و فرار كند ولی نمیدانست بعد از زیر گرفتن زن چه بلایی به سرشان می آید.چند ثانیه بعد لئو با تردید به پشت سر نگاه كرد كه ببیند آیا زن هنوز آنجاست یا نه و با وحشت فراوان سر آن زن را دید كه روی صندلی عقب قرار داشت لئو آنچنان ترسیده بود كه زبانش بند آمده بود و نمی دانست چه كار كند آدریان هم از آینه نگاهی به عقب انداخت و متوجه شد كه زن بدون سر در تعقیب آنهاست ...
بعد از آن حادثه آدریان و لئو تا مدت ها شوكه بودند و قدرت كلامی خود را از دست داده بودند و این جاده مرموز باز هم خبرساز شد.




طبقه بندی: اخبار شهر پسرا، 

تاریخ : پنجشنبه 20 آبان 1395 | 05:32 ق.ظ | نویسنده : امین صدیقی پور | نظرات مرگ
.: Weblog Themes By Slide Skin:.