تبلیغات
^.^شهر پسرا^.^ - کرم ریزی شبانه
کرم ریزی شبانه
اهم اهم

سلام.کار داشتم

واس همین نیومدن :/

اصن نمی تونستم بیام.

خب حالا اون هیچی یه خبر

از این به بعد ساعت برنامه افتاد ساعت ۱۲

دیگه منم کار زندگی دارم خب.

پاری:جون عمت.کار و زندگیت فقط کرم ریزیه.من:خفه بینیم باو.

پاری:خودت خفه شو.

من:یه کشیده آروم زدم رو صورتش.خودم که میگم درد نداشت

ولی واسه این گومی که جون نداره فکر کنم خیلی بود :/

پاری:اااااه منو می زنی؟واسا الان نشونت میدم.

پاری:لئووووووووووووووووو 

لیا برگشتهههههه

من:چ...چی؟وا..واای نههه.(با لکنت :/ )

لئو:چییییییی؟برگشتههههههه؟

من:یا مریم مقدس.کل استدیو رو دویدم اونم دنبالم.

لئو:لیا جونمممم.عشقممممم واسا ببینم.

من در حال دویدن گمشو اون ور.پاری خفت میکنم.

لئو:لیاااااااااا.

من:برین ادامه تا من اینو از خودم دورش کنم.

و یه لگد محکم کوبیدم تو شکمش.

لئو:اخخ لیا اخ شکمم.

منم فرار کردم سمت ادامه مطلب

من در حال خفه کردن پاری: گومییی خفت میکنم

من نمیخواستم این بفهمه که اومدممممم

پاری:لی...لیا خفه...شدم

من:بدبختم کردیییی.

پاری دیگه قیافش به کبودی میزد

من:او اوه.ولش کردم تند تند داشت نفس میکشید.

پاری:غلط کردم دیگه هیچی تو کارات دخالت نمیکنم.

من:از اولم نباید دخالت میکردی.

پاری:میشه برنامتو شروع کنی؟

من:برنامه؟اووو خوب شد گفتی یادم رفته بود

پاری:نوچ نوچ

من:خب بریم سر برنامه.امشب نوبت الیساعه.

پاری با تعجب:خواهر ایدنننن؟؟

من:عه خواهر ایدنه؟ عه.

پاری:نمدونستی؟خااااک.

من:نه.خب رفتیم جلو اتاق میس دپ.(خودتون که میدونین این ملکه ی دپرس هاست)

من:نمدونم چیکار میخوام بکنم ولی همینجوری دارم میرم تو دل شیر.

پاری:منم میام

من:چه عججججببب.با هم رفتیم تو اتاق.هر کدوم سعی کردیم یه غلطی بکنیم.

من یه جورایی یه تله براش درست کردم.ساعت و کذاشتم که واس ساعت ۶ صبح زنگ بزنه.

بعد خب وقتی این بخواد ساعت رو خاموش کنه از تخت میوفته پایین.

اون پایین کلی تخم مرغذاشتم که وقتی افتاد پایین اونا بشکنن.

یه طناب هم اونجا گذاشتم که وقتی به طناب برخورد کرد از اون ور یه چککش چوبی میخوره تو فرق سرش.

بعد الیسا وقتی به پشت میوفته یه طناب دیگه هم گذاشتم که خیلیییی نازکه

اون وقتی پاره شه کلی عنکبوت و مار مصنوعی از سقف میوفته رو سر و کلش.

بعدم که جیغش میره هوا.این بود نقشه من و عملیش کردم فقط باید بمونیم تااااا شیش صبح.

پاری هم فکر کنم اون دفترچه که توش متن های دپ نوشته بود رو دزدید.

رو جلدش کلی چرت و پرت نوشت و گذاشتش رو میز.

با هم اومدیم بیرون.

من:پاری واقعا یه کار بهتر نمیتونستی بکنی؟

پاری:آخه عقلم عین عقل تو نیست که فقط به اینجور چیزا فکر کنه و استاد کرم ریزی باشه.

من:بهله خب هیشکی مثل من نمیشه.

خب دوستان این برنامه هم....(یهو یکی از پشت محکم بغلم کرد دستانم نمرتونستم تکون بدم)

من:واااای این جن دیگه از کجا پیداش شد.

لئو:جن چیه عزیزم؟منم.بیا بریم که باهم کلی حرف داریم.

من:واااای تو کی اینقد زورت زیاد شد.کم کم داشت گریم می گرفت.

من:م...من فاتحه ام ...خوندست....(بعد آب دهنم و صدا دار قورت دادم.)

پاری:اوه اوه.

من:واسه من اوه اوه نکن.برو الی رو بیار اینو از من جدا کنه.

پاری بدو بدو رفت دنبال الی

لئو:بیا برییییم*__*

من:من از این مسخره بازیاا متنفرممممممم.

_________________

این قده جیغم گوش خراش بود که دوربین شکست و خاموش شد

موضوعات: کرم ریزی شبانه ،
برچسب های وب: کرم ، ریزی ، شبانه ،
دنبالک ها: کرم ریزی شبانه ،
[ شنبه 4 دی 1395 ] [ 02:51 ب.ظ ] [ امین صدیقی پور ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب