تبلیغات
^.^شهر پسرا^.^ - کرم ریزی شبانه
کرم ریزی شبانه
سلاااام بروبچ

پس از سالها برگشتیم.

البت فقط من برگشتم.

اون دوتا چلغوز نمیدونم کجان

برنامه به این مهمی رو گذاشتن رفتن ناکجا آباد

کرم ریزیه .میییفهمییین؟؟

برنامه کرم ریزیه و اون دوتا اینجا نیستن.

خب حالا ولش.

خب حالا که برگشتم 

میخوام یه کرم حسابی بریزم و تلافی کنم.

والا نمیدونم پیش برم واس همین تصمیم گرفتم کههههه

شانسکی برم اتاق یه بنی بشری رو باز کنم و

کرممو بریزم بیام.

خب فعلا شوت شید ادامه.


در اتاقی که روبه روم بود رو باز کردم رفتم تو.

هوم؟ کسی گذشت؟حالا اتاق کی هست؟

فکر کنم باز اومدم اتاق ایدن.

خب برم بعدی.

تو یه اتاق الیسا هم رفتم ولی اونم نبود.

چندتا اتاق دیگه هم رفتم.ولی بازم کسی نبود.

فکر کنم بازم بچه ها نقشه ریختن من گند بزنم به برنامه.

خب بروبچ امشب برنامه مرنامه نداریم

برین بخوابین.

منم برم پایین یچی کوفت کنم.

رفتم طبقه پایین که برم بچیزی برای خوردن پیدا کنم.

-یااااا دیگه خسته شدم.همش یه مشکلی پیش میاد.

-ببین خودتو کنترل کن به این زودی نباید جا بزنی.

هوم؟صدای کیه؟

یه ذره نزدیکتر شدم ببینم چه خبره؟

یاااا علییییی.بچه ها همه پایین جمع شدن بعد من دارم

در به در دنبال یکی میگردم برم یه بلا ملا سرش بیارم.

حالا که اینطور شد یه کرم دست جمعی میریزیم که بفهمن دنیا دست کدوم خریه.

هنوز یه قدم برنداشته بودم که صدای پر از خشم و ناراحتی الی رو شنیدم

الی:تموم شد.دیگه تموم شد.من این شبکه رو می بندم

دیگه هم کسی حرف نزنه که تصمیمو گرفتم.

پاری:ولی الی اینجوری که--......

الی:بس کن نمیخوام چیزی بشنوم.فردا پس فردا خبره بسته شدن شبکه رو یقه هم میدیم.

فهمیدیم؟

چ-چرا یهو اینجوری شد؟میشد که میخواد شبکه رو ببنده؟

حتما...حتما بازم اون کثافط عوضی پیداش شده.

من ببینمش زندش نمی زارم.

ا-اصن چرا به من نگفتن امشب قراره راجب این موضوع حرف بزنم؟

راوی:مطمعنم که داری درست تصمیم نمیگیری ولی....

ایدن:الیزابت مطمئنی؟

الی:ن-نمیدونم...نه....آره .آره من مطمعنم.

بسه دیگه اینقد نگو مطمعنی.من نمیتونم همینجوری ساکت بمونم.

بقیه چرا ساکت نشستن؟

رفتم نزدیکتر.جلو چشم بچه ها وایساده بودم.

لئو:اوه...سلام لیا.راستش الی تصمیم گرفت که--....

داد زدم:الی مطمئنی؟

الی نگاهم کرد:آره مطمعنم من میخوام شبکه رو ببندم.برای همیشه.

من:مطمعنی میخوای واس کاری که نمیدونم چندسال براش زحمت کشیدی به این راحتی تمومش کنی؟

چقد راحت میگی تموم شد.درسته اون لعنتی اون گند زد تو همه چی و توام سختی زیاد کشیدی ولی ...لعنتی به همین راحتی اخه؟

الی:لیا من تصمی--.....

من:خفه شو بزار زرمو بزنم.اون کثافط به کنار.تو با این بچه ها تو اینجا خاطره نداشتی مگه؟

ما به اینجا وابسته کردی بعد میگی (اداشو در آوردم و صدام و نازک کردم)

تموم شد .من میخوام شبکه رو ببندم.دیگه تموم شد.

پاری یه خنده ی ریزی زد.

لئو:الی نمیخواستم حرفی بزنم که خودت تصمیم بگیری فکر میکردم بهترین کار رو انجام بدی.

ولی خواهر تو میخوای چشم تو رو چند سال زحمت ببندی.

راوی:اون ملعون هر کاری هم کرده باشه تو نباید جا بزنی.یادت رفته چند بار افتادی و دوباره قوی تر از قبل بلند شدی؟

پاری:من که یادم نمی ره چه خاطراتی اینجا با هم داشتیم.توام یادت نمی ره مگه نه؟

نگار:تو قوی ترین آدمی همستی که من می شناسم.ما میشناسیم.

الیسا:حتی اگه مشکلاتی هم جز ملعون داشتی هیچوقت جا نزدی بعد الان میخوای اینجوری کنی؟

جلسا:اجی آخه به همی راحتی نمی تونی تموم کنی که.

بچه ها دمتون گرم.همتون اینقده حرف داشتین و رو نمیکردین؟

الی:ولی میدونین چیه؟من دیگه صبرم لبریز شده.درسته من یه فرشته ام ولی منم خب تا یه جایی تحمل دارم.

خسته شدم از این فکرام کابوسام ملعون جدیدی ها و هر چیزی که فکرشو بکنین.

من:هنوزم میخوای این همه آدم رو نا امید کنی؟

السا:من دلم نمیخواد اینجا رو ببندی.میدوننم که خودتم نمیخوای.

بقیه بچه های شبکه هم نظراشونو میدادن.هرکس یجوریه داشت آرامش میکرد.

همه یه حرفی میزدن که الی شبکه رو نبنده.

الی:یاااااا بسته دیگه باشه باشه روش میکنم.ولی به احتمال ۶۰ درصد اینجا رو میبندیم 

لعنتی دیگه دارم اتیشی میشم .هی میگه می بندم می بندم.

من:الی داری میرینی به اعصابما.

الی:یااا خنجرم رو در میارما.

من استینامو زدم بالا و رفتم نزدیکش و عصبانیتی که ازم داشت میزد بیرون گفتم :

بیار ببینم چیکار میکنی؟.

جلو چشش وایسادم :میزایی همینجوری بمونه یا میبندی؟

الی:لیا یادت نرفته چه؟اگه منو اذیت کنی اون ماجرا زود تر انجام می شه؟

من:واسم مهم نیست هر غلطی میخوای بکن .ماجرای شبکه برام مهم تره.

بچه ها چیزی که ته دلتونه رو بگین تورو خدا.

بچه ها:اینجا رو نبند.خودت بلند شو.

دوباره پس از کلی جر و بحث بالاخره تونستیم راضیش کنیم.

الی:خیلی خیلی خوب.نمی بندم.هرچند خودمم زیاد دلم نمی خواست.

این بچه اینقده لجباز بود که بالاخره تونستیم راضیش کنیم.

خیلی خوشحالم.لامصب خیلییییی خوشحالم.

من:خب به خمین مناسبت فردا میرم سراغ الی.

و بعد د برو که رفتیم.

لئو:لیا اون ماجرای اذیت و زود تر انجام شدن و اینا چیه؟

یه یادم اومد به الی چی گفتم.قرمززززز شدم.یه نگاه به لئو انداختم

قرمززز تر شدم.دستامو گذاشتم رو صورتم.

لئو:لیا لیا چیزی شده؟چرا یهو اینجوری شدی؟

دستمو گرفت یهو داغ شدم.یه مشت محکم زدم تو صورتش.

من:نههههههههههههههههه.و بعد سریع فرار کردم.

خدافظظظظ



موضوعات: کرم ریزی شبانه ،
[ شنبه 4 دی 1395 ] [ 01:50 ب.ظ ] [ امین صدیقی پور ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب